تبليغاتX
باران

باران
متنوع

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 14:55 ] [ پریوش حاتمیان ]

روزی من با یک تاکسی به فرودگاه مي رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!
راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:
((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.
به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.
آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.
زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.
 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 0:31 ] [ پریوش حاتمیان ]
وصیتی زیبا برای زندگی ابدی

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 12:42 ] [ پریوش حاتمیان ]
                            

                                        کادوی تولد وعیدی من یادتون نره 

                                 اول فروردین روز تولد منه

                                        تولدم مبارک

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 3:18 ] [ پریوش حاتمیان ]
پروردگارا دراین روزهاي پاياني سال 90،
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عهد و مهرشان وفا،
به عمرشان عزت،
به رزقشان بركت
و به وجودشان صحت،
عطا بفرما.
آمین

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 2:49 ] [ پریوش حاتمیان ]
گروه اینترنتی قلب من
 
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 15:1 ] [ پریوش حاتمیان ]

وقتی جامعه شناسان از فرهنگ سخن میگویند ،مقصودشان آن دسته از جنبه  های جوامع بشری است که آموخته می شوند ،نه آنهای که به صورت ژنتیکی به ارث می رسند .اعضای جامعه همه در این عناصر فرهنگ سهیم هستند و به همین دلیل امکان همکاری وارتباط متقابل به وجود می آید . 

این عناصر فرهنگی متن وزمینه ی همگانی ومشترکی تشکیل میدهند که افراد جامعه زندگی خود را درآن می گذرانند .فرهنگ یک جامعه هم شامل جنبه های نامحسوس _عقاید،اندیشه ها وارزشهایی است که محتوای فرهنگ را میسازند _وهم جنبه های ملموس ومحسوس است_اشیاء،نمادها یا فناوری که بازنمود محتوای یاد شده است.


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:26 ] [ پریوش حاتمیان ]
گروه اینترنتی قلب من

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 17:56 ] [ پریوش حاتمیان ]
  

             


                      جملات کوتاه وخواندنی جی پی واسوانی             


 

                آن چیزی خواهی شد که به آن می اندیشی و عمل میکنی .
 
 
                      زندگی هدیه خداوند به ماست و ” شیوه زندگی ” ما ،   
                                                هدیه ما به خداوند .
 

 


ادامه مطلب
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 22:7 ] [ پریوش حاتمیان ]
گروه اینترنتی قلب من

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟

گرما بخشیدی...!؟

یا سوزاندی...؟!!
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 12:1 ] [ پریوش حاتمیان ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ
امکانات وب

.

Online User

.